خرید بک لینک
پیش‎آرداگر از من بپرسند که: شعر اجتماعی را به چه همانند می‌کنی، پاسخم کوتاه خواهد بود: به نمک! و اگر اصرار ورزند که بیشتر شرح ده، این بیت کلاسیکان را می‌‌آورم: هرچه بگندد نمکش می‌زنند، وای به روزی که بگندد نمک! می‌دانم که هم‎صحبتم مهم را درک کرده، امّا از ذوق حضوری که در او حاصل شده، می‌خواهد داستان را طول بدهم... نمک در بیشتر غذاهای آدمان یکی از عناصر اصلیست! و نمک شماری از مصالح را، ازجمله گوشت را از گندیدن حفظ می‌کند. شعر اجتماعی در برابر بیان مشکلات یک جامعه، به مثابه‌ی نمک است که می‌

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

بهارِ بی‌تبعیض خجسته باد به یاران، بهارِ بی‌تبعیض طلوعِ آبیِ نور از مدارِ بی‌تبعیضدرود باد به خورشیدِ بی‌دریغِ سحردرود باد به هر برگ و بارِ بی‌تبعیض زمین ز بوسه‌ی باران دوباره آبستنکه آسمان شده آیینه‌دارِ بی‌تبعیض نه گُل به خویش بنازد، نه خار حُکم کندزمین یکی‌ست در این مَرغزارِ بی‌تبعیض!میانِ تشنه و سیراب، هیچ فرقی نیستخوشا به فلسفه‌ی جویبارِ بی‌تبعیضدرخت، پُر شده از لانه‌های رنگارنگ پناهِ زاغ و زغن- اقتدارِ بی‌تبعیض عبور می‌کند از مرزها، رسولِ نسیمکه مژده می‌دهد از روزگارِ بی‌تبعیضبیا، که زای

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

فردوسی؛ حماسه‌ساز زبان ۲۵ اردیبهشت | روز فردوسی و پاسداشت زبان فارسیروزی‌ برای سر فرود آوردن به قامت بلند و باشکوه واژه‌ها و به روح بزرگمردی که زبان ما را از فراموشی نجات داد.اگر امروز از عشق و خرد می‌گوییم، از آزادی می‌نویسیم، اگر زبان‌مان هنوز تپنده و زنده و بالنده‌است، یکی از دلیل‌هایش همین ابرمرد—حکیم توس است.فردوسی با شاهنامه‌اش نه‌فقط اسطوره آفرید، که زبان فارسی را از طوفان تاریخ به سلامت گذر داد. حرف تازه‌ای نیست.شاهنامه، فقط حماسه‌ی پهلوانان نیست؛ حماسه‌ی زبان است. جنگی بی‌خون، اما پرش

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

ایرانِ مانا! (دژ بیداری اندیشه)بگذاردیوارها فرو ریزند،کاج‌ها ایستاده در بغضِ سنگین بپوسند،و باغ در نفسِ بادهای مسموم بسوزد...تو مپندار که این نقطه‌ی خاتمهِ من است!روحِ مانای زمان، در تنِ ایرانِ من است!ایران را نتوان با موشک شکافت؛که این خاک‌پاره نیست!اندیشه‌ای‌ست ستُرگ!هویتی‌ست بزرگ!"مرزی‌ست پُرگُهَر"،جغرافیای بی‌کرانه‌ی خرَد است!اندیشه‌ای که پیش از زایشِ کوه‌ها،در سینه‌ی دماوند،در شریانِ آتش‌زای البرز،مثل سبزپیچَکی مغرور،بر تاروپودِ تاریخ پیچیده است.کورسویانِ مرداب‌نشین،تنها کفِ روی آب را می‌

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

بنی آدم بیا سعدیا، سر ز تربت برآر!تماشا کن این «نسل خنجرگذار»!تو گفتی: «بنی آدم اعضای هم...»؟بپوسید آن پیکر محترم!در این عصرِ پوچی، در این فصل سرد،غمی هم کَسی را نیارد به درد.«چو عضوی به درد آورد روزگار»«دگر عضوها را»، فزاید قرار!به دامان غم چون سَرِ من رَوَد،قدم‌ها به رقص تَتَنتَن رود.اگر چشمِ یک تن شود غرق خون،دگر چشم گیرد نوار از جنون!برادر، برادر به چاه افکند،پی سکه‌ای، گور را می‌کَند!ببین، سعدیا! گوهر آدمی،عرضهند اینان به یک درهمی!نمانده‌ست پیوند پیمان و عقد،که عشق است قربان بازار «نقد»!ن

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

سر‌خط خبر‌ها آنچه سر‌خطِّ خبر‌هاست، شیوعِ جنگ استصلح، فعلاً که در این عرصه دو پایش لنگ استجنگ، دیوی شده از بیخ خوشی را خورد‌ه ستآدم افسرده، زمان پوچ، جهان بی‌رنگ است!هر کجا بانگِ سقوط است که برمی‌خیزدتَق - تَقِ اسلحه‌ها تلخ‌ترین آهنگ است!یک طرف خط و نشان، سفسطه، کاغذبازییک طرف سایه مرگ است که پیشآهنگ استحرفم این است که خورشید زمین افتاد‌ه ستآسمان، سوخته از دود، زمین بس تنگ است…من از آیینه‌ی تاریخ جهان دیدم کهجنگ از منظرِ قدرت‌طلبان فرهنگ است!و همین دم که جهان از تبِ غم می‌سوزدیک نفر در صدد ریخ

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

دو سروده‌های‌ تازه‌ شاعر نامور تاجیک با نام‌های «ایران» و «سرزمین پاک»، بازتابی پرشور از هویت تاریخی، فرهنگی و روح مقاوم یک تمدن کهن است که با زبانی حماسی و سرشار از ارجاعات ادبی، ایران را نه صرفاً جغرافیا، بلکه جوهری زنده از خرد، عشق و پایداری معرفی می‌کنند.طبق گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دوشنبه، «فردوس اعظم» شاعر نامور تاجیک در سروده‌های تازه خود با نام‌های «ایران» و «سرزمین پاک»، ایران را نه صرفاً یک جغرافیا، بلکه جوهری زنده از خرد، عشق و پایداری معرفی کرده و آن را شکست‌ناپذیر دانسته است.

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

خراسان-۴۱ #خراسان_۴۱خون می‌چکد ز حنجره‌ی خسته‌ی هرات«حیّ علی الممات» نه! «حیّ علی الحیات»!آن جمعه، آسمان به زمین آمد و گریستچون دید خون دَوید به چشمان خاطرات!جمعی هنوز گرمِ خوشی، گرمِ زندگیناگاه؛ خنده مُرد! نفس‌های بی‌نجات!ها، قلب ریش‌ریشِ خراسان دوباره ریختلعنت به جهل و کینه، به لبخندِ بی‌ثبات!دنیا، دوباره کور شد و بی‌صدا گُریختپیچید بوی مرگ در آغوش کائنات!آری گلوله بوسه‌ی مسمومِ زندگی‌ستداد از جهانِ یخ‌زده؛ خالی از التفات!خونِ مرا به رگ‌رگِ این واژه‌ها بریزشاید که درد گُل کند از عمقِ ممکنات!

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

پوپنکِ دوری کدبانو در کُنجِ آشپزخانه،جدایی را ریزه‌ریزه می‌کند و از چشمانش دانه‌دانه پیاز می‌چکد...یاد زادبوم روی دیوارِ نمناک پوپَنَک زده استپوپنکی خَزندهخاربُته‌های لبِ تریزه نیشخند می‌زنندباد، شیشه‌ها را می‌لیسدآفتابِ «مَسچا»¹ روشن استاو با قاشقِ چوبی،یخ‌های «نِریس» را در دیگ تاب می‌دهداز سرانگشتانش هنوز بوی غولینگ می‌آیدبوی تابستان‌های گمشده!سه جوجهگِردِ دامنِ چین‌دارش می‌چرخندیکی، شلمِ واژگانِ ناشناس را می‌خایَددیگری، روی خشت‌های سردِ کبود خورشید می‌کشد،و سومی،گیسوانِ سیاهش را در جوی خیال

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

«دلِ سنگ» در ایران به تپش درآمد مجموعه‌داستان «دلِ سنگ» تازه‌ترین اثرم در ایران نبضِ حیات یافت.این کتاب، چکیدهٔ سال‌هایی است که میان دو جهان معلق بودم: روستا و شهر، وطن و غربت، کودکی و مرگ، عشق و جدایی... در بندبندِ این داستان‌وارهها صداها و بوی‌هایی نفس می‌کشند که جانِ مرا ساخته‌اند؛ صدای «دزینگ‌ـ‌دزینگِ» داس بابابزرگ بر سینهٔ سبزه، خروشِ بی‌رحمِ قطار و کارخانه، بوی شیرِ تازه‌دوشیده و دودِ تلخِ تنور، طعمِ چای مانده، عطرِ خاکِ تر و تَپَکِ وطن و سردیِ سنگفرش بیگانه، و حتی آن سکوتِ گزنده‌ای که ب

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:56

صفحه بندی